گربه درختی!
اگر دیدی پیشیی از درختی بالا رفته
بدان عاشق شدست و گریه کرده!!




چشم منکرات و گشت ارشاد به دور!

ورودی فروشگاه قدس نبش خیابان زرتشت مزین شده است به بار آبجو !!!،بهرحال "وصف العیش نصف العیش"
در تهران هنوز پالون خر می دوزند!
در دل تهران هنوز جایی هست که پالون خر می دوزند،ضلع شمالی میدان امین السلطان جایی که روزی کاروانسری خانات بروبیایی داشت و از اطراف و اکناف و دروازه ری می آمدند تا مال ها (چهارپایان) رامعامله کنند.اما امروز از تمام دبدبه و کبکبه آنروز ها فقط یک مغازه پالون دوزی مانده که آنهم بیشتر خورجین موتور می دوزد تا پالون الاغ ،وقتی از او می پرسم مگر هنوز اینجا خر هست؟با تبسمی شیرین می گوید زیاد...


کاروانسرای قاجاری خانات با مساحت ده هزار متر مربع و 54 حجره که بازسازی شده.


پوست اندازی!
زیبایی درختان به هنگام پوست اندازی!
ما چطور؟می توانیم از پوسته عادات زشت خود زیبا بیرون بیاییم؟





اینجای تهران حجاب اجباری نیست!

اینجا حجاب اجباری نیست.بوی تعفن خفه ات می کند،دندانهای همه تقریبا سیاه وریخته وناجور است،اما هردو هفته یکبار آرایشگر می آید.پرستار پیر و جوان را دخترم ،قشنگم صدا می زند.ابتدا قیافه ها گرفته و اخمو است اما کم کم باز می شود.


نیایش به سبک از ما بهتران




می گوید به شوهرم خیانت کردم، طلاقم داد،

پرستار توضیح میدهد این بیمار نتوانسته عواقب عملش را تحمل کند و دچار اسکیزو فرنی شده.

من و پابلو و شاملو
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی
اگر چیزی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش نکنی
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانیکه خود باوری را درخودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده عادات خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا می دارد
و ضربان قلبت را تندتر میکند دوری کنی
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی
اگربه خودت اجازه ندهی
حداقل یکبار در زندگیت ورای مصلحت اندیشی بروی
امروز زندگی را آغاز کن
امروز مخاطره کن
امروز کاری بکن
نگذار به آرامی بمیری
شادی را فراموش نکن
شعر زیبای پابلو نرودا با ترجمه احمد شاملو که نازنینی برای تبریک سال نو فرستاده بود.. . ...و اینها به نظرم رسید
و
زن از بدو تولد
به آرامی آغاز به مردن کرد
چون شفیره ای،تنها سفر بلوغ کرد
تنها به اصوات مردش گوش داد
و خودی در کار نبود تا قدردانی کند
لذا
به آرامی آغاز به مردن کرد
خودباوری را در حد مکر آموخت
و برده عادات غریزی شد
از شور وحرارت وسرکشی چیزی نگفت
و برق چشمانش را........
به آرامی آغاز به مردن کرد
اما،اگر،شاید...
مصلحت اندیشی نکند
و امروز زندگی را آغاز کند
برای مطمئن در نا مطمئن خطر کند
و از عادات دیرینه اش حذر کند
باشد که شادی را
فراموش نکند
و مردن را از بدو تولد
به آرامی آغاز نکند
تعطیلات زیادی و کلا چیزهای زیادی

مثلی هست که می گوید :اندازه نگهدار که اندازه نکوست!
واقعا درسته مثلا، محبت زیادی به بچه لوسش می کنه ،توجه زیادی به شوهر باعث خودشیفتگیش می شه، ابراز علاقه زیادی به زن هم هزینه ها را بالا می بره،احترام زیادی به همسایه توقعش رو بالا می بره،به نگهبان ورودی که خوب برسی
طلبکار می شه!این تعطیلات نوروز هم یکجورایی خارج از اندازه ست.
فصل بهار و نو شدن و دیدوبازدید و سنت و استراحت و مسافرت(البته گرانی و جاده های خطرناک و...)همه و همه خوب ! اما ١٧روز تعطیلی مطبوعات و خبر ودرس و دانشگاه و علم هم یکجورایی خارج از اندازه است که خودتون از عواقب آن مطلعید.
زنگ خطر
یا کریم پرنده ای است که لانه سازی را خیلی آسان می گیرد،هر کجا شد با کمترین مصالح لانه بنا می کند،حتی روی زنگ!

این چگونه زنگی است؟
زنگ انتظار؟
زنگ امنیت؟
زنگ تولد؟
زنگ زندگی؟


اعتماد به نفس
وقتی که چیزی تو وبلاگم می نویسم،مثل اینه که توی دفترچه یاداشتم می نویسم،عاری از هر قیدو ملاحظه ای ،یا بقول بچه هااین چیزهارو دایورت می کنم و راحتم،و همین مسئله باعث بالا رفتن اعتماد به نفسم شده.
این هم عکس دوتا از برادر زاده های گلم !



