آماده باش به همه خانمها !
برخی از استدلالات و اظهار نظرهای رئیس جمهور پیرامون وزرا :
١_بینشمان را نسبت به زنان بسازیم،زن که ابزار نیست،مگه میخواهیم میوه بخریم.چرا خانمها نباید باشند،کی گفته مردها بهتر اداره می کنند،چرا خانمها را کوچک می بینید؟ مخالفم.
٢_خانمها نسبت به بازنشستگان حس بهتری دارند. (خانم آجرلو وزیر رفاه)
٣_وزیر بهداشت زن باشه که زنها بروند معاینه و چک آپ بشوند.(خانم دستجردی فوق تخصص زنان )
البته دکتر لنکرانی مثل هلو می مونه ،آدم میخواد بخوردش.
۴_زنان تربیت کننده اند ،نصف شاغلین در آموزش و پرورش زن هستند.(سوسن کشاورز وزیر آموزش و پرورش)
نتیجه گیری از ماست:
از این به بعد خانمها نسبت به همه چیز و همه کس، حس بهتری داشته باشند از جمله ریاست جمهوری و ......
آماده باش به همه خانمها :مثل اینکه قراره وزیر بهداشت تمام خانمها رو معاینه کنه
من اعتراف میکنم آقا فری دست تو دماغش میکنه!
من اعتراف میکنم که اشتباه کرده ام
من اعتراف میکنم به عمه ام خبر دادم

من اعتراف میکنم که همسایه،تو آش دوغ نخود زیادی میریزه
من اعتراف میکنم که دیده ام،زری و پری با همدیگه حرف میزدن می خندیدن
من دیده ام آقا فری دست تو دماغش میکنه
تازه نگاهش میکنه!
من دیده ام،شنیده ام و اعتراف میکنم که اشتباه کرده ام
بیخودی رای داده ام
رای منو پس بدین ،دیگم باهاش پز ندین
وکالت کلاغ
این قاطی خانم رجبی البته از نظر ماخلق الله قسمت فوقانی .....،!در نامه ای به رئیس جمهورش بد جوری قیاس به نفس کرده:
آقای رئیسجمهور! قطعاً برای تشکیل کابینه با کمبود مردان دارای صلاحیت و توانمندی مواجه نخواهید بود،.. همچنین زنان دارای قابلیت اجرایی برتر از مردان در اولویت قرار ندارد.
نمیتوان پذیرفت در کابینه احمدینژاد حضور وزیر زن گام نخستی باشد که در کابینههای بعدی اهداف شوم فمینیست و سکولارها را حاکم کند. آیا بحث «ریاست جمهوری زن» که در هر انتخابات از سوی وابستگان به اندیشههای منحرف اوج میگیرد و گاه بحث «رهبری زنان»، مسائلی نیست که بتوان در این تصمیمگیری به آن توجه کرد؟
آقای رئیسجمهور! ما احمدینژاد را هاشمی و خاتمی نمیدانیم. احمدینژاد جنس دیگری است.
آقای رئیسجمهور...... از این روی تاکنون ندیده و نشنیدهام که در این سنت معصوم علیهالسلام، زنانی در مدیریتهای بالای اجرایی قرار گرفته باشند. همچنین در سیره امام خمینی نیز چنین سابقهای وجود ندارد.
آخه تویی که بواسطه زن بودنت نمیتوانی مدیریت و وزارت و ....بکنی چطور در مقام تشخیص خوب و بد جنس افراد برتر از خودت بر میایی و تازه نصیحتشان هم میکنی؟!
نه خانم با خودت قیاس نکن که حتی از پس مدیریت زبانت هم بر نمی آیی .
و یا اینکه کلا وزارت و مدیریت و ریاست رو به مردان تفویض فرموده اید
بد نیست داستان منظوم وکالت کلاغ رو از دیوان کریمی مراغه ای شاعر هم عصرمان
بدانید :
یک روز حیوانات جنگل جمع شدند و کلاغ رو به وکالت برگزیدند.فردای آنروز کلاغ گفت از امروز همه باید به رنگ سیاه در بیایند وبقیه رنگها حرام است ،هرچی اعتراض کردند و استدلال فایده نداشت حتی قناری و طاووس که همیشه پرهاش زینت بخش کلاه پادشاهان بود.
روز بعد کلاغ گفت تمام صداها و آوازها ممنوع است و حرام الا قارقار.بازهم هرچه گفتند و اصرار کردند و ادله آوردند،نشد که نشد حتی بلبل و خروس وشیر
روز سوم کلاغ گفت تمام اطعمه حرام است بجز چیزی که من می خورم (خوراک کلاغ از کثافات و فضولات و..است)بازهم استدلال و اعتراض فایده ای نداشت که نداشت
اهل کمال .معرفت غصه نی چوخ یئسین گره ک
قارقانی وکیل ائدن قوشون اجری بودور پوخ یئسین گره ک
سلول های مخملی
اندر فوائد این چهار دیواری کوچولو که سلول نامندش سخن بسیار است،اما فوائد امروزیش که شیخ ابطح و شیخ معطر از طریق تلویزیون ما را شیر فهم کردند :
١_پیدا کردن شجاعت
٢_پیدا کردن شجاعت نفس
٣_راه رفتن دور سلول و تفکر کردن
۴_فهمیدن اینکه نه تنها تقلب نشده بلکه اصلا امکانش وجود نداشته
۵_باز شدن چشم حقیقت
۶_تناسب اندام
٧_بلبل زبان شدن
٨_فهمیدن اینکه می خواستند از طریق پهن کردن مردم ،مخمل درست کنند
٩_توهین نکردن به فهم وشعور مردم
١٠_پیدا کردن تفکر استدلالی
١١_زیبا قاطی کردن
١٢_تغیر کردن و رسیدن به شناخت
١٣_ایجادفرصت (از طریق دادگاه)برای به منصه ظهور رساندن شجاعت
١۴_پیدا کردن دوستان با فهم و شعور(بازجوها)
١۵_تشخیص اینکه بقیه زندانیان شجاعت ابراز وجود ندارند
١۶_پیدا کردن اسم رمز آشوب
١٧_پیام به دوست خارج نشین که تو اونجا ناراحتی و نمی توانی از مبانی خودت حرف بزنی
١٨_....
بنابراین پیشنهاد می شود در منزل سیاسیون و کارگزاران و اصلاح طلبان و..در کنار سرویس بهداشتی ساختمان یک سلول هم تعبیه شود .
فصل مشترک



امروز بعینه گذر عمر و نسلها رو می دیدم،وقتی در صندوق چوبی آهنی مادر بزرگ رو باز می کردیم،پارچه ها و گلدوزی ها ،دست دوخته ها و چهل تیکه ها،جلد قرآن و جانماز،طشت و لگن مسی جهازش،صرفه جویی ها و زنیت هاش ...هم دلم می خواست حفظشون کنم،هم امکانش نبود،انگار این اشیاء نبود بلکه خاطرات و قسمتی از گذسته و هویتم بود که مجبور بودی ازشون دل بکنی تا بتونی پایه و مبنایی برای نسل بعدت جور کنی تا آغازی باشد بر این پایان .و...پایانی شود بر آغازی دیگر.


