مناجات شب های تنهایی مادرم
الهی امیدم تویی ، سر منشا عالم تویی
حکیم و فرمانده تویی ، برتر از عالم تویی
حق و حقیقت تویی ، ظاهر و باطن تویی
کریم و رحمان تویی ، پاک و منزه تویی
عظیم و شایسته ای ، شاهد و ناظر تویی
اسرار دلها تویی ، صفای دلها تویی
طیب و طاهر تویی ،خالی از رنگ و ریا تویی
یک رنگ و بی نظیری ، بود و نبودم تویی
هر کجا باشم تویی ، چاره مشکلات تویی
پناه دلها تویی ، آرام دلها تویی
کس بی کسان تویی ، امید هر کارم تویی
از دلم آگاه تویی ، علاج هر درد تویی
بخشنده و مهربان تویی ، از هر چیز آگاه تویی
صاحب روز قیامت تویی ، اول و آخر تویی
تکرار دوباره یک گذشت
انگار همین دیروز بود ،از سر شب دردم شروع شد،آرام آرام راه می رفتم و انتظار می کشیدم با بدن ضعیف و ظریفش حرکت می کرد و تقلا،برای پا گذاشتن به دنیای جدید با متانت خاصی تلاش می کرد. اشک می ریختم و از شوق دیدارش لبریز بودم ،آخرین لحظات انتظار را دردمندانه طی می کردم،وه که چه درد شیرین و جان گزایی است،از خود بی خود می شوی ،از خویشتن خویش می گذری ،از خود و دنیا و ما فیها عبور می کنی ،اشک و بیم و امید تنها دست آویزت می شود ،تا تو تکرار شوی و تکرار، پاداش گذشت های توست.


