من و پابلو و شاملو
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر سفر نکنی
اگر چیزی نخوانی
اگر به اصوات زندگی گوش نکنی
اگر از خودت قدردانی نکنی
به آرامی آغاز به مردن می کنی
زمانیکه خود باوری را درخودت بکشی
وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند
به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برده عادات خود شوی
اگر همیشه از یک راه تکراری بروی
اگر روزمرگی را تغییر ندهی
اگر رنگهای متفاوت به تن نکنی
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر از شور و حرارت
از احساسات سرکش
و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وا می دارد
و ضربان قلبت را تندتر میکند دوری کنی
تو به آرامی آغاز به مردن می کنی
اگر برای مطمئن در نا مطمئن خطر نکنی
اگر ورای رویاها نروی
اگربه خودت اجازه ندهی
حداقل یکبار در زندگیت ورای مصلحت اندیشی بروی
امروز زندگی را آغاز کن
امروز مخاطره کن
امروز کاری بکن
نگذار به آرامی بمیری
شادی را فراموش نکن
شعر زیبای پابلو نرودا با ترجمه احمد شاملو که نازنینی برای تبریک سال نو فرستاده بود.. . ...و اینها به نظرم رسید
و
زن از بدو تولد
به آرامی آغاز به مردن کرد
چون شفیره ای،تنها سفر بلوغ کرد
تنها به اصوات مردش گوش داد
و خودی در کار نبود تا قدردانی کند
لذا
به آرامی آغاز به مردن کرد
خودباوری را در حد مکر آموخت
و برده عادات غریزی شد
از شور وحرارت وسرکشی چیزی نگفت
و برق چشمانش را........
به آرامی آغاز به مردن کرد
اما،اگر،شاید...
مصلحت اندیشی نکند
و امروز زندگی را آغاز کند
برای مطمئن در نا مطمئن خطر کند
و از عادات دیرینه اش حذر کند
باشد که شادی را
فراموش نکند
و مردن را از بدو تولد
به آرامی آغاز نکند

